![]()
![]()
به توصيه موشي عمل كردم......آشتي با طبيعت ... دوستام......البته دريا وقتي حال ميده كه تنها باشي ...
پارسا براي اولين بار بود كه دريا رو ميديد ......بيچاره قيافه اش ديدن داشت وقتي باباش يواش پاشو گذاشت تو آب ...... بيشتر تو عالم خودش بود گير داده بود به بادبادكا همش بالا رو نگاه ميكرد.......
اين كتابه twilight رو هم خوندم الان جلد سه هستم...سانسور واقعا" اعصابمو خرد ميكنه ..... خوشبختانه كتاب كسوفشو برو بچ تو اينترنت دارن ترجمه ميكنن ...ديگه نميخواد فسفر بسوزوني كه تو ي سه نقطه ها چه اتفاقي ميفته !
ميدوني يه جورايي با اون وضع افتضاح رمان عاشقانه خوندن يه كم خنده دار به نظر ميرسيد ....ولي خداييش خيلي خيلي از "ادوارد كالن " خوشم اومد !!!!!!!
مدت ها بود تو كف شخصيت داستان نرفته بودم..خوب تعجب نداره چون اصلا" كتاب نخونده بودم ...فكر كنم آخرين عشق كتابيم رت باتلر بوده !!!!!
درس و ول كردم...... نميتونم تا رتبه ام بياد بخونم .......فعلا" يه اپسيلون اميدم به علوم كامپيوتره ! ... كسي اگه از شبانه هاي دانشگاه تهران و رتبه ي احتمالي براي منطقه 2 خبر داره لطفا" به من بدبخت اطلاع رساني كنه !!!
خبر گزاري ها از وقوع يك عدد مهماني كل بچه هاي رياضي و تجربي مون خبر ميدهند !!!!
بعد قرن ها الان دارم فكر ميكنم كاملا" مثل اسكل ها شده ام !!!! چي بپوشم .....موهام هم دراز بي قواره از پارسال تا حالا قيچي نخورده ........
پارسا هم من و ول نميكنه .....بچه به خدا من كمر ندارم
...بيا اين هفته آخري كه اين همه جون كندم دو مثقال ورزش كردم همه
را به باد فنا بده !!!!!!قابل توجه زهرا كه وضع من بهتر از تو نيست .......
بچه ي باحاليه ....يعمي تمام كاراش براي من جذابيت داره چون تا
حالا هيچ بچه اي دورو برم نبوده از لحظه لحظه رشد و نمو اين
بچه من فقط عكس و فيلم دارم .....از اولين باري كه
خنديد اولين باري كه يه چيزي رو با دستش گرفت اولين
حرفي كه تلفظ كرد " گ" اولين باري كه با كامپيوتر بازي
كرد .....هاردم داره منفجر ميشه ....خيلي حس خوبيه ...يه آدم
كوچولو كه نبوده ولي الان هست و خودم با
تمام وجودم دوستش دارميعني يه احساس جديديه كه نسبت به بقيه اعضاي خونوادت نداري
دارم راه رفتن و بهش ياد ميدم .....خيلي ذوق ميكنه . موبايل و ميذارم يه گوشه اتاق و يه موزيك پلي ميكنم ( در واقع در روز هزاران بار بايد حقه هامو تغيير بدم آقا تنوع ميخوان ) دستاشو ميگيرم و اونم ميدوه سمتش ..ولي واي و امان از كمرو كتفم ....يعني واقعا" همين حركت ساده داغونم ميكنه ....مامان ميخنده و ميگه ..حالا ميبيني بچه داري چقدر سخته ؟؟؟؟
خودم تا حالا جرئت نكردم بهش غذا بدم ..... آخه نزديك 10 بار شير
يا حتي بزاق دهن خودش رفت تو گلوش گير كرد اون اوايل حتي بلد نبود سرفه
كنه چندين بار تا مرز خفگي رفت.......... بچه يكي دو ماهه خيلي
ترسناكه ........
