تبليغاتX
اسکولیوز من!

اسکولیوز من!

THIS IS MY SCOLIOSIS

کنکور ...کنکور ...کنکور ...... رویا یا کابوس شبانه ی خیلی از ماها در 18 سالگی !!!!
 واقعا"  "کنکور " چیه؟؟؟؟؟
سه هفته است که دوره ی پیش دانشگاهیم شروع شده  ولی من هنوز باورم نمیشه کنکوری هستم...........
هنوز جدی درس نمیخونم ........
هنوز نمیدونم   نسبت به کنکور چه حسی دارم؟؟؟؟ سال ها بود که منتظرش بودم   ولی   آیا ازش میترسم یا   دوسش دارم؟؟؟؟
باهاش موافقم یا مخالف؟؟؟؟؟؟
از یه جهت باید بگم   خیلی خوشحالم که دو سال  دیرتر به به دنیا نیومدم ......
اگه کنکور نباشه  پس چه چیزی باید بین بچه ها تفاوت ایجاد کنه؟؟؟؟؟
معدل؟
همین الان توی کلاس ما بیشتر از 10  نفر  معدل  کتبی نهاییشون  بالای 19 هست (خودمم هستما) بقیه هم بالای 18  . برو شهرای دیگه  مدارس دیگه 

همه رو جمع بزن میدونی چند صد نفر میشن ؟؟؟؟؟؟
بر اساس معدل قراره همه و ردیف کنن تو شریف و فنی تهران؟؟؟؟؟
من حالم  از حفظ کردن به هم میخوره   .... از عربی بدم میاد .....
ادبیات و دینی و عربی  برای منی که میخوام  برم تو یه رشته ی فنی  چه به درد میخوره ؟؟؟؟آیا میتونه بین منو  یکی دیگه  تفاوت ایجاد کنه؟؟؟
کنکورو دارن حذف میکنن در حالی که خودشونم نمیدونن دارن چی کار میکنن !!!
اینجا اروپا نیست  ......مدرسه ها یی هستن که از کوچکترین امکانات کمک آموزشی محرومن ....... تعدادشونم کم نیست!!!!!
اینجور آدما به چه امکاناتی میتونن کار پژوهشی و تحقیقاتی انجام بدن که بشه ملاک سنجش؟؟؟؟؟؟

با افتخار اعلام میکنن که کنکور  قراره تا سال ۹۰ حذف بشه  .... خوب جاش قراره  چی بیاد ؟؟؟؟؟

شریف حاضر میشه   فقط بچه های معدلی رو  پذیرش کنه؟؟؟؟؟؟
بالا برین پایین بیاین دارم اون روزو به چشم خودم میبینم که  همه دانشگا ها خودشون  به طور مجزا کنکور میگیرن.....مثل زمان بابا اینا ......... ولی الان مگه مثل ۴۰ سال پیشه؟؟؟؟؟

مگه اون موقع چند تا دانشگاه بود؟؟؟؟؟   

تازه  کی میتونه  بارو بندیلشو جمع کنه از این شهر به اون شهر  بره   دانشگا ها   کنکور بده ؟؟؟؟؟؟؟

کسی میدونه امتحانای پیش ما نهایی هست یا نه؟؟؟؟؟بازم میخوان مثل سوم   مسخره بازی در بیارن ؟؟؟  یعنی ما ۲۰ روز مونده به کنکور باید حرص ۲۵ صدم نمره رو بخوریم ؟؟؟؟؟تا اون دم آخر از هم ارزی و هوپیتال و هزاران را تستی دیگه به این دلیل که برامون غلط میگیرن استفاده نکنیم ؟؟؟؟؟؟؟

{البته اینی که گفتم  منظورم به سال سوم بود نه پیش}

این چه مسخره بازیه که  همه ی بچه های مدرسه امون  دین و زندگی رو اعتراض زدن  ۱.۵ نمره  بیشتر بشن ؟؟؟؟؟ برگه ی دوم فیزیک شاگرد اول مدرسه گم بشه  نمره اش بشه ۱۲  . بعد اعتراض سوم و کلی  ساری  وتهران رفتن   برگ هاش پیدا بشه و بشه ۲۰؟

اصلا" این برگه ها در چه شرایطی تصصیح میشه؟؟؟؟؟؟؟توسط کیا تصییح میشه ؟؟؟؟

چرا از هر کی میپرسیم هیچ کس نمیدونه ؟؟؟؟ هیچ کس جوابی تداره؟؟؟؟

آره  منم از کنکور به این دلایل خوشم نمیاد .....  یه سال باید خودمو بکشم  یه سال اضطراب تحمل کنم

سرنوشتم باید تو یه روز خلاصه بشه................ ولی  وقتی فکر میکنم  میبینم  کنکور عادلانه ترین  شیوه برای  گزینشه  که دست  آدمیزاد تو ش دخالت نداره   کسی بر اساس سلیقه ی شخصی شایدم سواد ناقصش  برگه ام  و تصیح نکنه. باز به این نتیجه میرسم که  باید این رنج و عذاب یه ساله رو تحمل کرد

چند دقیقه بعد :

 این جور داد و فریاد ها  برای ما بدبختان روزگار کنکوری کاملا" طبیعیه  !!! شما جدی نگیرید....

فعلا"

 

 



 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 14:35  توسط آیدا  | 

چهار شنبه با احسان رفتیم شریف ....
هیچ مدل کارت شناسایی همرام نبود شناسنامه ام دست مامانم بود که خونه ی خواهرم بود کارت ملیمم دست بابام که در حال برگشت به خونه بود
این احسانم که همش دلم و پاره میکرد که اوی الان رات نمیدن!
جلوی در فرعی :
احسان:
ببین اول شخصیت خودمونو حفظ میکنیم عین بچه آدم میرم کارت دانشجویی نشون میدم میگم خواهرمو آوردم ..اگه جواب نداد میریم از در اصلی
سرمونو میندازیم پایین میریم تو ...
رفتیم تو مرده و یه زنه کنارش با یه نگاه موشکافانه از سرتاپای من و احسان که از فاصله 60 کیلومتری قیافه و قد و تیپمون داد میزنه
خواهر و برادریم ورانداز کرد . رضایت دادن و رفتیم تو ....
پامو که گذاشتم تو دانشگاه یه هو به طرز وحشتناکی تپش قلب گرفتم ..... داشتم از استرس میمردم ...
آخه بار اولم نبود همیشه احسان از بچگی منو میاورد دانشگاه
ولی خوب آخرین باری که رفتم سه سال پیش بود
ولی اصلا" این دفعه فرق میکرد ....بد جوری هم فرق میکرد ....
داشتم تمام تلاشمو میکردم که به این موضوع فکر نکم که ممکنه این آخرین باری باشه که پامو میذارم اینجا!
مثل دیوونه ها شده بودم .... تمام حواسمو جمع کرده بودم که از هر چیزی که میبینم تو ذهنم ثبت کنم
همه جاش یادم باشه ....مثلا" قراره یک سال با خیالش درس بخونم ....
صاف رفتیم سمت دانشکده کامپیوتر ..... آخ .................


احسان گفت بریم تو ولی من نرفتم .... یعنی نمیتونستم برم مطمئن بودم پامو از درش بذارم تو
اشکام سرازیر میشه ....
بچه ها امتحان داشتن رو چمن جلو دانشکده ولو شده بودن ....
هیچ کدوم نمیدونستن حاضرم همه چیمو بدم ولی اون لحظه جای اونا باشم....
سریع رد شدیم رفتیم سمت دانشکده ای دیگه...
دانشکده کامپیوتر و نفت که سه سال پیش نیمه تمام بود دیگه تقریبا" تمام شده بود
اون موقع که بچه بودم به احسان میگفتم دلت بسوزه من میرم دانشکده نو
و کنارش سردر دانشکده مهندسی شیمی و نفت ... قبلا" نبود ....نمیدونم شایدم بود ولی من یادم نمیومد ...ولی از دانشکده های دیگه خوشکل تر بود


دانشکده فیزیک .... هر موقع من میرم توش پرنده پر نمیزنه ساکت ساکت اون آونگه خیلی باحاله


یه آونگه که از طبقه پنجم آویزونه تا طبقه اول
اگه تکونش بدی تا مدت ها از حرکت باز نمیایسته
رفتم طبقه پنجم پنجره رو باز کردم ایول .......کل شریف زیر دستت بهترین جا برای عکس گرفتن
....( البته با یه دوربین افتضاح!!!!)
پیش به سوی بوفه ..... یادش بخیر آخرین بار داشتیم دایتی میخوردیم ....توی بوفه .... یه سری بچه ها که تازه از جلسه در اومده بودن
سرازیر شدن .... میخواستن دسته جمعی بستنی بگیرن ولی چون برق تازه رفته بود دماغشون سوخته بود....
و دماغ ما هم همچنین
من و احسان رو صندلی به شدت داریم سن ایچ آلبالو میخوریم که یه هو احسان یه سقلمه به پهلوم میزنه میگه دکتر جلیلی
منو میبنی مثل فرفره دستم میره سمت مقنعه ام تا اون سیخ سیخ سیخای مبارک رو به جا جا بدم
داره از کنارمون رد میشه که من و احسان مثل فنر از جامون بلند میشیم ...
با احسان دست میده من همچنان در پی فرصتی برای سلام کردن
یه نگاه به این دوتا میندازم
بالاخره با اشاره احسان متوجه حضور من میشه
منم یه سلام دست و پا شکسته میکنم

یه کم میگذره میبینم نه نهضت ادامه داره ...دکتر کسایی وموقر ... و چند تا دیگه هم
دارن از اونجا رد میشن و نگو که جلسه اساتید بوده
و این مدلی میشود که بنده مشرف به دیدن تمام استادای کامپیوتر نرم وسخت شریف میشوم...
احسان : استعفا دادی یا بازم میخوای بمونی ؟؟؟؟
اصلا" متوجه گذشت زمان نشده بودم یه دو ساعتی بود که داشتم واسه خودم چرخ میزدم...
دلم نمیخواست برم ..
مثل بچه های لج باز میخواستم همون جا بمونم
رفتیم سمت تالارها که حالم بدتر شد
صندلی های کنکور ردیف ..............
واقعا" این تهرانیهایی که میان تو این دانشگاه ها کنکور میدن احیانا" سکته ناقص نمیکنن ؟؟؟؟

اصلا" نمیتونم تصور کنم که روز کنکور با دیدن سردر شریف چه حالی بهم دست میده!
حالا احسا ن با دیدن قیافه ضایع من شروع میکنه به همون مخ زدن های همیشگی ...
آی کیو من واقعا" نمیفهمم تو چی میگی ...
به خدا کنکور آسونه وقتی تو براحتی میتونی ادبیات و معارفو عربی و شیمی رو صد بزنی
بقیه رو هم حدود 70 یا 80 دیگه چته؟؟؟
من: یه نگاه عاقل اندر سفیه (درسته؟)بهش میکنم ..... و میگم
دیگه چی ؟؟؟؟؟ چیزی احیانا" از قلم نیفتاده ؟؟؟
و همچنان در حال سرو کله زدن بودیم که از دانشگاه اومدیم بیرون
ای روزگار !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

امروز ترم جدید شروع شد......

فکر کن !!!!! واسمون کولر نو خریدن !!!!

بالاخره یه چشمه از این مدیره ی محترمه دم آخری دیدیم

دو تا کولر اسپیلیت سامسونگ نوی نو ... واسه همین کلاسمونم عوض کردن چون کلاسای قبلی

رو به محوطه بود با یه عالمه پنجره با دوتا کولر پنجره ای قراضه .... نمیتونستن اسپیلیت نصب کنن....

آخیش کلاس یخ یخ ...... بعد ۴ سال تحصیلی من امروز روی صندلی معمولی نشستم ......

همه معلما هم متوجه شدن ...... و همه هم ازم مثل سال های گذشته پرسیدن ....;که  چی شدم ....  تا کی باید ببندم........
همیشه باید توضیح بدم؟؟؟؟؟؟؟


ولی ساعت ۱۲ تعطیل شدن هم حالی داره ها؟؟؟؟؟

ما که بعد ۶ سال تازه داریم تجربه میکنیم .... خیلی حال میده ....ادم اصلا" خسته نمیشه ....

یادمه همیشه سر زنگ ساعت ۲ همه خواب بودیم .......

یه پست گنده نوشتم که تا نمیدونم کی دیگه ننویسم ......

به شدت کار دارم و رسما" از امروز کنکوری شناخته میشم ....

پیش یه سوی شیمی پایه فصل ۱

 

 




 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 13:59  توسط آیدا  | 

موقع امتحان نهایی  همیشه  میرفتم تو حیاط درس میخوندم ........
تمام امتحانا رو به استثنای  حسابان   تو حیاط بودم.....
خیلی خوب بود  .....   شمال  رو  فقط با این هواش دوست دارم ......   هوای تمییز   . در حالی که خبری از شرجی نیست.....  پر از پروانه و سنجاقک    دورو بر گلا.....واقعا" خیره کننده میشه ......
زده بود به سرم    هر روز   صبح   دوربین و میاوردم   عکس میگرفتم......
و نتیجه شد این شاهکار هنری  .......
البته با زوم تو محدوده ی باغ همسایه دیواربه دیوار هم رفتم........ولی خوب  این درخت گوجه سبز دیگه  شاهکار خونه خودمونه ......
آسمونشم مال خودمونه ها!!!!


درخت گردو (چشبیده به اتاقمه )                 آسمون                       گوجه سبز                  خورشید        آسمون 2(درست شدا!!!!

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 13:59  توسط آیدا  |