موری به آن نام" فرایند گروهی" داده است.هر هفته درباره طرز تبادل های دانشجویان با یکدیگر بحث میکنیم این که چگونه در برابر خشم حسادت و توجه واکنش نشان میدهند
موش های آزمایشگاهی از جنس انسان هستیم اغلب اوقات کسی در جمع حاضران در کلاس به گریه میفتد..
من اسمش را درس نازک نارنجی گذاشته ام .موری میگوید باید با ذهن بازتری به مسئله نگاه کنم
در این روز موری میگوید برای ما تمرینی ارد. از ما میخواهد پشت به هم بایستیم و بعد آن قدر به عقب متمایل شویم که اگر دانشجوی پشت سری ما رانگیرد به زمین بیفتیم .برای اغلبمان کار دشواری است نمیتوانیم بیش از چند اینچ خودمان را به عقب متمایل کنیم .
از روی خجالت میخندیم.
سرانجام یکی از دانشجویان دختری لاغر اندام با موهای سیاه که پلیور سفید رنگ ماهیگیران را به تن دارد دست هایش را رویسینه میگذارد و چشمانش را میبندد و بدون ترس و لرز به عقب متمایل میشود
برای لحظه ای یقین میکنم که به زمین در میغلتد. اما این اتفاق نمییفتد. دانشجویی که پشت
سرش ایستاده او را میگیرد .
"آفرین ! افرین"
بعضی ها دست میزنند
موری سرانجام لبخند میزند
به دختر میگوید:" میبینی! چشمانت را بستی .تفاوتش در این بود گاه آنچه را میبینی باور نمیکنی مجبوری انچه را احساس میکنی باور کنی و اگر هم قرار باشد کاری کنی که دیگران به تو اعتماد کنند
باید احساس کنی که تو هم میتوانی به انها اعتماد کنی. حتی وقتی در تاریکی هستی! حتی وقتی داری سقوط میکنی. "
خیلی این کتاب و دوست دارم ......![]()
