تبليغاتX
اسکولیوز من!

اسکولیوز من!

THIS IS MY SCOLIOSIS

خبر خاصی نیست....اتفاق خاصی نمیفته که سوژه بشه که من بخوام در موردش چیزی بنویسم....

الان سر کلاس تاریخ نشستم....نمیتونم گوش بدم ببینم جواد چی میگه یعنی حوصله شو ندارم....زنگ آخره نصف بچه ها خوابن.......بقیه هم زیر میزشون دارن یواشکی ۲۰ ازمون کنکور حسابان میزنن.....

سخنرانی اول مهر همه معلما با نصیحت و توصیه و پند و اندرز بعضی هاشونم هشدار و بعضی دیگه هم در کمال خشونت توپ و تشر برای کنکور و امتحان نهایی شروع شد...

این ششمین سالیه که دارم به این مدرسه میام......با همون بچه ها ...همون معلما...کارکنان....

ولی امسال اصلا جو عوض شده...فاصله هامون خیلی زیاد شده هر کی تو لاک خودشه!

همه اینا از عوارض فکر کردن به کنکوره......و خوب طبیعیه چون انتظارات بیمورد و بی اساس فامیل و دوست و آشنا از ماهاییی که تو این مدارس خاص درس میخونیم بیشتر به این اضطراب و تشویش دامن میزنه......

و این وسط سعادتمند ترین آدم کسیه که میتونه چشماشو ببنده و بدون نشون دادن کوچکترین توجهی به کتابها و موسسات مختلف با برنامه ریزی خودش پیش بره!....

خوشبختانه وقت دارم ........خیلی زیاد..........کلاس خصوصیام تموم شدن و درسای اختصاصی مثل حسابان و شیمی و فیزیک رو تابستون با هر جون کندنی بود تموم کردم......ولی هنوز درست و حسابی نیفتادم رو خط خر خونی......که اینم از عوارض فیلمای ماه رمضونه که هممونو فلج کرده بود....

اسکولیوزمم خوبه ....سلام میرسونه. داریم با هم کنار میایم

فردا دکتر گنجویان عزیز رو ملاقات میکنم و همچنین دکوراسیون جدید مطبشو!!!!

راستی یه امتحانم داشتم که کنسل شد....

الانم با خیال راحت و بدون ذره ای اضطراب پشت کامپیوترم.....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 20:16  توسط آیدا  |